فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
312
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
مثنوى « 1 » مست مكن عقلِ ادب ساز را * طعمهء گنجشك مكن باز را مى « 2 » نمكى دان « 3 » جگر آميخته * بر جگرِ بىنمكان ريخته چه آتش هوس را آبرو از آب آتشىست و از راه آب به آتش رفتن فرعون وشى . از آن كه لگدكوب اقدام شده ، چه دستگيرى آيد ؟ و ديو اسير شيشه چگونه چهرهء حورى نمايد ؟ [ شعر ] چه كنى در ميان رنج « 4 » خمار * فكر آبى كه آتش آرد بار [ 164 - ر ] زآن چنان خون كه از لگد ريزند * پس ز تابوتِ خم بر انگيزند نه « 5 » كه زنده شوى كه ژنده شوى * از لگد كشتهاى ، چه زنده شوى گر « 6 » چو شيران به گرد خود نگرى * همچو روباه خونِ رز نخورى « 7 » با خرد ميل سوى مُل چه كنى * سپرِ خار « 8 » برگ گل چه كنى چاشتگاه همين روز فيروز حكم همايون عزّ صدور يافت كه خون خم به خاك ريزند و صراحى را به ناى آويزند . سبو را گردن بسته و پياله را دهن شكسته در بازارها گردانند . دختر رز را كه نو از مادر زاده و هنوز از مهد خم بيرون نفتاده ، حاملان او به فرمودهء أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ [ 16 / 58 ] مأذون « 9 » نشوند ، بلكه به شتاب او را شربت يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ [ 16 / 58 ] چشانند . مصراع : كه جز گور داماد دختر مباد بر حسب اتّباع فرمان گردون مطاع ، قاضى قضات المسلمين صفى الاسلام و الدّين عيسى كه خورشيد از چراغ فروزان خلوت حقيقت او ، و مشترى از طيلسان بندان محكمهء شريعت اوست با عساكر اسلام از سادات عظام و علماى اعلام الحمد للّه الّذى نصر عبده و اعزّ جنده و هزم الأحزاب وحده گويان به جامع نصريّه تشريف فرموده ، فرق آن فرقه را
--> ( 1 ) . P : شعر . ( 2 ) . F : بى . ( 3 ) . KF : وان . ( 4 ) . P : رنج + و . ( 5 ) . P : به . ( 6 ) . P : كو . ( 7 ) . P : بخورى . ( 8 ) . F : خاك . ( 9 ) . F : ماذو .